کسی
kasi[kʰʲæ.siː]
ضمیر
- کسی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آدم
- یکی
دستور زبانِ einer
ضمیر
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wer von einer Wespe gestochen wurde, fürchtet sich vor der Motte.
کسی که از زنبور گزیده شده است، از پروانه میترسد.
Mit Geld kann man viele Freunde kaufen - aber selten ist einer seinen Preis wert.
با پول میتوان دوستان زیادی خرید، اما به ندرت یکیشان به قیمتش میارزد.
Der Rubin ist einer der schönsten Edelsteine der Welt.
یاقوت یکی از زیباترین سنگهای قیمتی دنیا است.
Shakespeare ist einer der größten Dichter.
شکسپیر یکی از بزرگترین شاعران است.
Leiste guten Menschen Gesellschaft, und du wirst einer von ihnen werden.
در جماعت آدمهای خوب باش و تو یکی از آنها خواهی شد.
Lernen, Dinge zu ignorieren, ist einer der besten Wege zu innerem Frieden.
نادیده گرفتن چیزها یکی از بهترین راهها برای آرامش درونی است.
Zwei bekommen nur Streit, wenn einer von beiden es will.
برای اینکه دو نفر با هم دعوا کنند، کافیست یکی از آنها بخواهد.
Mindestens einer von ihnen hat gelogen.
حداقل یکی از شما دروغ گفته است.
In einer guten Demokratie sollte jedermann ein Aristokrat sein.
در یک دموکراسی خوب، هر کسی باید یک اریستوکرات باشد.
Wenn alle schlafen und einer spricht, nennt man dies Unterricht.
تدریس آن نامیده میشود که همه خوابند و یکی صحبت میکند.