فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جا به جا کردن

تأییدنشده

einen Gegenstand umsetzen
عبارت

عبارت

  • جا به جا کردنجا به جا کَردَن(i.S.: versetzen)تأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها