فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

عهد بستن

تأییدنشده

einen Bund eingehen
عبارت

عبارت

  • عهد بستنعَهد بَستَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • متفق شدنمُتَفِق شُدَنتأییدنشده
  • پیمان بستنپِیمان بَستَنتأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها