یک
yek[jekʰʲ]
۱Wirf eine Münze.
یک سکه پرتاب کن.
عدد
- یک
تعیینکننده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- هر
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Schau, eine Sternschnuppe!
نگاه کن، یک ستاره دنبالهدار!
۳Eine gute Frage.
یک سؤال خوب.
۴Er hat eine eiserne Faust.
او یک مشت آهنین دارد.
۵Je reicher eine Stadt ist, desto mehr Abfall produziert sie.
هر چه شهر ثروتمندتر باشد، به همان نسبت زباله بیشتر تولید میکند.
۶Jedes Ding hat zwei Seiten. Fanatiker sehen nur die eine.
هر چیزی دو روی دارد. متعصبان فقط یکی را میبینند.
۷Das ist eine Erpressung.
این یک اخاذی است.
۸Hinter einer langen Ehe steht immer eine sehr kluge Frau.
پشت هر ازدواج طولانی همیشه یک زن بسیار زیرک قرار دارد.
۹Das ist eine Sackgasse.
این یک بنبست است.
۱۰Ein Kuss ist eine Sache, für die man beide Hände braucht.
یک بوسه جیزی است که برای آن هر دو دست لازم است.
۱۱Der Grund jeder Revolution ist eine Unzufriedenheit mit der Zufriedenheit anderer.
علت هر انقلابی نارضایتی از رضایت دیگران است.