یک
yek[jekʰʲ]
eine
۱Wirf eine Münze.
یک سکه پرتاب کن.
عدد
- یک
تعیینکننده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- هر
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Das ist eine blöde Idee.
این یک ایدهٔ احمقانه است.
۳Ein Ei ist eine Zelle.
تخم مرغ یک سلول است.
۴Das ist eine Falle.
این یک تله است.
۵Ist das eine Falle?
آیا این یک تله است؟
۱Wirf eine Münze.
یک سکه پرتاب کن.
۶Das ist eine Diktatur.
این یک دیکتاتوری است.
۷Wenn ein Feind dir Böses angetan hat, schenke jedem seiner Kinder eine Trompete.
وقتی یک دشمن به تو بدی کرد، به هر کدام از فرزندانش یک ترومپت ببخش.
۸Der Grund jeder Revolution ist eine Unzufriedenheit mit der Zufriedenheit anderer.
علت هر انقلابی ناخشنودی از خشنودی دیگران است.
۹Jede Münze hat eine Vorder- und eine Rückseite.
هر سکهای پشت و رو دارد.
۱۰Du bist eine Leseratte.
تو یک خوره کتاب هستی.