یک
yek[jekʰʲ]
eine
۱Wirf eine Münze.
یک سکه پرتاب کن.
عدد
- یک
تعیینکننده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- هر
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Wir machen eine Umfrage.
ما یک نظرسنجی انجام میدهیم.
۳Ich habe eine Granate.
من یک نارنجک دارم
۴Ich gebe dir eine Chance.
من به تو یک فرصت میدهم.
۵Jeder gute Witz hat eine ernsthafte Seite.
هر شوخی خوب یک جنبهٔ جدی دارد.
۶Treue ist eine Tugend.
صداقت یک فضیلت است.
۷Eine Woche sind sieben Tage.
یک هفته هفت روز دارد.
۸Nicht alles, was rund ist, ist eine Nuss.
هر گردی گردو نیست.
۹Tom hat eine dicke Haut.
تام یک پوست کلفت دارد.
۱۰Auf jede Frage eine Antwort wissen nur Dummköpfe.
فقط ابلهان برای هر سؤالی یک جواب دارند.
۱۱Das ist eine blöde Regel.
این یک قاعدهٔ احمقانه است.