رفتن به محتواغلیظ کردن
تأییدنشده
eindicken فعل
فعل
- غلیظ کردنغَلیظ کَردَن(Saft, u.ä.)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مشت کردنمَشت کَردَن(Saft, u.ä.)تأییدنشده
- تغلیظ کردنتأییدنشده
دستور زبانِ eindicken
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌdɪkn̩]
همهٔ صورتها
- eingedicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzudickenمعلوم، extended، مصدر
- eindickendمعلوم، participle، حال
- eingedicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzudickendergerundive، participle
- einzudickendegerundive، participle
- dick einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- dicke einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- dickt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- dicke einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- dicke einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- eindickeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- eindickeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- dickst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- dickest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- eindickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- eindickestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- dickt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- dicke einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- eindicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- eindickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- dicken einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- dicken einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- dickt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- dicket einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- eindicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- eindicketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- dicken einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- dicken einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- dickte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- dickte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- eindickteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- eindickteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- dicktest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- dicktest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- eindicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- eindicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- dickte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- dickte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- eindickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- eindickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- dickten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- dickten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- eindicktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- eindicktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- dicktet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- dicktet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- eindicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- eindicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- dickten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- dickten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- eindicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- eindicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzudickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzudickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzudickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzudickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzudickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzudickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzudickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzudickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzudickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها