فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غلیظ کردن

تأییدنشده

eindicken فعل

فعل

  • غلیظ کردنغَلیظ کَردَن(Saft, u.ä.)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مشت کردنمَشت کَردَن(Saft, u.ä.)تأییدنشده
  • تغلیظ کردنتأییدنشده

دستور زبانِ eindicken

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌdɪkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingedicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzudickenمعلوم، extended، مصدر
  • eindickendمعلوم، participle، حال
  • eingedicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzudickendergerundive، participle
  • einzudickendegerundive، participle
  • dick einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dicke einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dickt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • dicke einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • dicke einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eindickeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • eindickeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • dickst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dickest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eindickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eindickestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • dickt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • dicke einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eindicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eindickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • dicken einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • dicken einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • dickt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • dicket einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • eindicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eindicketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • dicken einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • dicken einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • dickte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • dickte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eindickteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • eindickteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dicktest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • dicktest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eindicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eindicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dickte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • dickte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eindickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eindickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • dickten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • dickten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • eindicktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • eindicktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dicktet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • dicktet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • eindicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eindicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dickten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • dickten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eindicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eindicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzudickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzudickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzudickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzudickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzudickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzudickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzudickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzudickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzudickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها