فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چال کردن

تأییدنشده

einbuddeln فعل

فعل

  • چال کردنچال کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einbuddeln

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌbʊdl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • eingebuddeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzubuddelnمعلوم، extended، مصدر
  • einbuddelndمعلوم، participle، حال
  • eingebuddeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzubuddelndergerundive، participle
  • einzubuddelndegerundive، participle
  • buddle einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • buddel einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • buddele einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • buddelt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • buddle einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • buddel einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • buddele einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • buddele einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • buddle einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einbuddleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einbuddelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einbuddeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einbuddeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einbuddleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • buddelst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • buddelst einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • buddlest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einbuddelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einbuddelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einbuddlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • buddelt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • buddele einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • buddle einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einbuddeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einbuddeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einbuddleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • buddeln einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • buddeln einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • buddelt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • buddelt einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • buddlet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einbuddeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einbuddeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einbuddletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • buddeln einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • buddeln einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • buddelte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • buddelte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einbuddelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einbuddelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • buddeltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • buddeltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einbuddeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einbuddeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • buddelte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • buddelte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einbuddelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einbuddelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • buddelten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • buddelten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einbuddeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einbuddeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • buddeltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • buddeltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einbuddeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einbuddeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • buddelten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • buddelten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einbuddeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einbuddeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzubuddelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzubuddelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzubuddelndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzubuddelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzubuddelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzubuddelndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzubuddelndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzubuddelndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzubuddelndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها