سوار کردن
تأییدنشده
savâr kardan[sæ.vɒ́ːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]
einbauen فعل
فعل
- سوار کردنsavâr kardanسَوار کَردَن[sæ.vɒ́ːɹ kʰʲæɹ.d̪æn](Thema)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نصب کردنnasb kardanنَصب کَردَن[nǽsb̥ kʰʲæɹ.d̪æn](z.B.: Möbelstück)تأییدنشده
دستور زبانِ einbauen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌbaʊ̯ən]
همهٔ صورتها
- eingebautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzubauenمعلوم، extended، مصدر
- einbauendمعلوم، participle، حال
- eingebautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzubauendergerundive، participle
- einzubauendegerundive، participle
- bau einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- baue einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- baut einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- baue einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- baue einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einbaueمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einbaueمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- baust einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- bauest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einbaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einbauestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- baut einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- baue einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einbautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einbaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bauen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- bauen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- baut einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bauet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einbautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einbauetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bauen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- bauen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- baute einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- baute einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einbauteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einbauteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bautest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bautest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einbautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einbautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- baute einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- baute einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einbauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einbauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bauten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bauten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einbautenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einbautenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bautet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- bautet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einbautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einbautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bauten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bauten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einbautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einbautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzubauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها