رفتن به محتواحق تابعیت دادن
تأییدنشده
einbürgern فعل
فعل
- حق تابعیت دادنحَقِ تابِعیَت دادَنتأییدنشده
دستور زبانِ einbürgern
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌbʏʁɡɐn]
همهٔ صورتها
- eingebürgertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einbürgernمعلوم، مصدر، حال
- einzubürgernمعلوم، extended، مصدر
- einbürgerndمعلوم، participle، حال
- eingebürgertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzubürgerndergerundive، participle
- einzubürgerndegerundive، participle
- bürger einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bürgere einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bürgre einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bürgert einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- bürger einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bürgere einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bürgre einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bürgere einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- bürgre einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einbürgerمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einbürgereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einbürgreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einbürgereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- einbürgreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bürgerst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- bürgerst einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einbürgerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einbürgerstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bürgert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- bürgere einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- bürgre einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einbürgertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einbürgereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- einbürgreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bürgern einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- bürgern einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- einbürgernمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- einbürgernمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bürgert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bürgert einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einbürgertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einbürgertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bürgern einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- bürgern einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einbürgernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- einbürgernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bürgerte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- bürgerte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einbürgerteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einbürgerteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bürgertest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bürgertest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einbürgertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einbürgertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bürgerte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- bürgerte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einbürgerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einbürgerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bürgerten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bürgerten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einbürgertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einbürgertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bürgertet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- bürgertet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einbürgertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einbürgertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bürgerten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bürgerten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einbürgertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einbürgertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzubürgerndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubürgerndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubürgerndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubürgerndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzubürgerndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzubürgerndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzubürgerndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubürgerndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzubürgerndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها