رفتن به محتوابه اطلاع رسانیدن
تأییدنشده
durchsagen فعل
فعل
- به اطلاع رسانیدنبه اِطِلاع رسانیدَنتأییدنشده
دستور زبانِ durchsagen
فعل
- تلفظ
- [ˈdʊʁçˌzaːɡn̩]
همهٔ صورتها
- durchgesagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- durchzusagenمعلوم، extended، مصدر
- durchsagendمعلوم، participle، حال
- durchgesagtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- durchzusagendergerundive، participle
- durchzusagendegerundive، participle
- sag durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- sage durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- sagt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- sage durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- sage durchمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchsageمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- durchsageمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sagst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- sagest durchمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchsagstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchsagestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sagt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- sage durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- durchsagtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchsageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- sagen durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- sagen durchمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- sagt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- saget durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- durchsagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- durchsagetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sagen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- sagen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- sagte durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- sagte durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchsagteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- durchsagteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sagtest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- sagtest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchsagtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchsagtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sagte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- sagte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchsagteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchsagteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- sagten durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- sagten durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- durchsagtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- durchsagtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sagtet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- sagtet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- durchsagtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- durchsagtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sagten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- sagten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchsagtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- durchsagtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- durchzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzusagendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- durchzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- durchzusagendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzusagendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzusagendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzusagendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها