فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به اطلاع رسانیدن

تأییدنشده

durchsagen فعل

فعل

  • به اطلاع رسانیدنبه اِطِلاع رسانیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ durchsagen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌzaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgesagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzusagenمعلوم، extended، مصدر
  • durchsagendمعلوم، participle، حال
  • durchgesagtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchzusagendergerundive، participle
  • durchzusagendegerundive، participle
  • sag durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sage durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sagt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sage durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • sage durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchsageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchsageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sagest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchsagstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchsagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sage durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchsagtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchsageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • sagen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • sagt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • saget durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchsagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchsagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • sagen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sagte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sagte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchsagteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchsagteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • sagtest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchsagtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchsagtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sagte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchsagteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchsagteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • sagten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchsagtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchsagtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • sagtet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchsagtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchsagtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • sagten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchsagtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchsagtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzusagendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • durchzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • durchzusagendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzusagendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzusagendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzusagendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها