فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیمودن

تأییدنشده

peymudan[pʰej.muː.d̪ǽn]

durchqueren فعل

فعل

  • پیمودنpeymudanپِیمودَن[pʰej.muː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • عبور کردنobur kardanعُبور کَردَن[ʔo.búːɹ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ durchqueren

فعل

تلفظ
[dʊʁçˈkveːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchquertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchquerendمعلوم، participle، حال
  • durchquertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchquerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchquereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchquertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchquereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • durchquereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchquerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchquerestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchquertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • durchquereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchquertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchqueretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchquerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • durchquerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchquertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • durchquertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchquerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • durchquerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchquertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • durchquertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchquertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • durchquertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchquertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • durchquertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

halb Europa zu Fuss durchqueren

نصف اروپا را پاشنه در کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها