رفتن به محتواچارو پارو کردن
تأییدنشده
durchputzen فعل
فعل
- چارو پارو کردنچارو پارو کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ durchputzen
فعل
- تلفظ
- [ˈdʊʁçˌpʊt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- durchgeputztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- durchzuputzenمعلوم، extended، مصدر
- durchputzendمعلوم، participle، حال
- durchgeputztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- durchzuputzendergerundive، participle
- durchzuputzendegerundive، participle
- putz durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putze durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putzt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- putze durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- putze durchمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchputzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- durchputzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- putzest durchمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchputztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchputzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- putze durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- durchputztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchputzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- putzen durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- putzen durchمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- putzet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- durchputztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- durchputzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- putzen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- putzte durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- putzte durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchputzteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- durchputzteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putztest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- putztest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchputztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchputztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putzte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- putzte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchputzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchputzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- putzten durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- putzten durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- durchputztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- durchputztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putztet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- putztet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- durchputztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- durchputztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putzten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- putzten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchputztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- durchputztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- durchzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuputzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- durchzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- durchzuputzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuputzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuputzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuputzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها