فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چارو پارو کردن

تأییدنشده

durchputzen فعل

فعل

  • چارو پارو کردنچارو پارو کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ durchputzen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌpʊt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgeputztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzuputzenمعلوم، extended، مصدر
  • durchputzendمعلوم، participle، حال
  • durchgeputztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchzuputzendergerundive، participle
  • durchzuputzendegerundive، participle
  • putz durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putze durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putzt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • putze durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • putze durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchputzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchputzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • putzest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchputztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchputzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • putze durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchputztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchputzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • putzen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • putzen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • putzt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • putzet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchputztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchputzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • putzen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • putzen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • putzte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • putzte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchputzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchputzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putztest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • putztest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchputztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchputztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putzte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • putzte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchputzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchputzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • putzten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • putzten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchputztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchputztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putztet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • putztet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchputztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchputztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • putzten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • putzten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchputztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchputztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuputzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • durchzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • durchzuputzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuputzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuputzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuputzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها