فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تجربه کردن

تأییدنشده

durchleben فعل

فعل

  • تجربه کردنتَجرُبه کَردَن(erleben)تأییدنشده

دستور زبانِ durchleben

فعل

تلفظ
[ˌdʊʁçˈleːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • durchlebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchlebendمعلوم، participle، حال
  • durchlebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchlebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchlebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchlebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchlebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • durchlebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchlebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchlebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchlebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • durchlebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchlebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchlebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchlebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • durchlebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchlebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • durchlebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchlebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • durchlebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchlebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • durchlebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchlebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • durchlebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchlebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • durchlebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها