رفتن به محتواتجربه کردن
تأییدنشده
durchleben فعل
فعل
- تجربه کردنتَجرُبه کَردَن(erleben)تأییدنشده
دستور زبانِ durchleben
فعل
- تلفظ
- [ˌdʊʁçˈleːbn̩]
همهٔ صورتها
- durchlebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- durchlebendمعلوم، participle، حال
- durchlebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- durchlebمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- durchlebeمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- durchlebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- durchlebeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- durchlebeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchlebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- durchlebestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchlebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- durchlebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- durchlebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- durchlebetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- durchlebteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- durchlebteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchlebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- durchlebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchlebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- durchlebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchlebtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- durchlebtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- durchlebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- durchlebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- durchlebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- durchlebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها