فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گلنگدن را کشیدن

تأییدنشده

durchladen فعل

فعل

  • گلنگدن را کشیدنگَلَنگَدَن را کِشیدَن(ein Gewehr)تأییدنشده

دستور زبانِ durchladen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌlaːdn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzuladenمعلوم، extended، مصدر
  • durchladendمعلوم، participle، حال
  • durchgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchzuladendergerundive، participle
  • lad durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lade durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladet durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lade durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lade durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchladeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchladeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchlädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchladestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lade durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchlädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • laden durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • laden durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ladet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ladet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchladetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • laden durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • laden durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lud durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lüde durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchludمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchlüdeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ludst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lüdest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchlüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lud durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lüde durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchlüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • luden durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lüden durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchludenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchlüdenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lüdet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchlüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • luden durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lüden durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchlüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • durchzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • durchzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • durchzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • durchzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • durchzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها