رفتن به محتواگلنگدن را کشیدن
تأییدنشده
durchladen فعل
فعل
- گلنگدن را کشیدنگَلَنگَدَن را کِشیدَن(ein Gewehr)تأییدنشده
دستور زبانِ durchladen
فعل
- تلفظ
- [ˈdʊʁçˌlaːdn̩]
همهٔ صورتها
- durchgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- durchzuladenمعلوم، extended، مصدر
- durchladendمعلوم، participle، حال
- durchgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- durchzuladendergerundive، participle
- lad durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lade durchمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ladet durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lade durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lade durchمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchladeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- durchladeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- ladest durchمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- durchlädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchladestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lade durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- durchlädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- laden durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- laden durchمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ladet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- ladet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- durchladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- durchladetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- laden durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- laden durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- lud durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- lüde durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchludمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- durchlüdeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ludst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- lüdest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- durchludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- durchlüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lud durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- lüde durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- durchlüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- luden durchمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- lüden durchمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- durchludenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- durchlüdenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- lüdet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- durchludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- durchlüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- luden durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- lüden durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- durchludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- durchlüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- durchzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- durchzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
- durchzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- durchzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- durchzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- durchzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- durchzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها