فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گذشتن

تأییدنشده

gozaštan[ɡ̥o.zæʃ.t̪ʰǽn]

durchkommen فعل

فعل

  • گذشتنgozaštanگُذَشتَن[ɡ̥o.zæʃ.t̪ʰǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رد شدنrad šodanرَد شُدَن[ɹǽd̪̥ ʃo.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ durchkommen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzukommenمعلوم، extended، مصدر
  • durchkommendمعلوم، participle، حال
  • durchgekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • komm durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • komme durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • komme durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • komme durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchkommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchkommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchkommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchkommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • komme durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchkommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kommen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kommen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kommt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchkommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchkommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kommen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kam durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • käme durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchkämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämst durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchkämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchkämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kam durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • käme durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchkamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kamen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchkämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämt durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchkämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchkämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämen durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchkamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wer den Mund hält, kommt durch.

هر که دهان را نگه داشت، گذر کرد.

bei der Prüfung durchkommen

از امتحان گذشتن

die Existenz des Menschen kommt durch Gott

انسان قائم به خدا است

Erfahrung kommt durch Reisen

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5187512), cojiluc (fa #10780587), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها