فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دیوانه بودن

تأییدنشده

durchknallen فعل

فعل

  • دیوانه بودنتأییدنشده

دستور زبانِ durchknallen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌknalən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgeknalltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzuknallenمعلوم، extended، مصدر
  • durchknallendمعلوم، participle، حال
  • durchgeknalltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • knall durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knalle durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knallt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knallet durchمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knalle durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • knalle durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchknalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchknalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knallst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knallest durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knallest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchknallstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchknallestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchknallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knallt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • knallet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • knalle durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchknalltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalletمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • knallen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • knallen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • knallt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knallet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knallet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchknalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchknalletمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchknalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • knallen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • knallen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • knallte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • knallete durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • knallte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • knallete durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchknallteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchknalleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchknallteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchknalleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knalltest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • knalletest durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • knalltest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • knalletest durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchknalltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchknalletestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchknalltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchknalletestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knallte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • knallete durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • knallte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • knallete durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchknallteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalleteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknallteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalleteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • knallten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • knalleten durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • knallten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • knalleten durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchknalltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchknalletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchknalltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchknalletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knalltet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • knalletet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • knalltet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • knalletet durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchknalltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchknalletetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchknalltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchknalletetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • knallten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • knalleten durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • knallten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • knalleten durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchknalltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalletenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchknalletenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها