فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حلاجی کردن

تأییدنشده

durchkauen فعل

فعل

  • حلاجی کردنحَلاجی کَردَن(eine Sache)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نشخوار کردننُشخوار کَردَن(eine Sache)تأییدنشده

دستور زبانِ durchkauen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌkaʊ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgekautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzukauenمعلوم، extended، مصدر
  • durchkauendمعلوم، participle، حال
  • durchgekautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchzukauendergerundive، participle
  • durchzukauendegerundive، participle
  • kau durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaue durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaut durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kaue durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kaue durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchkaueمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • durchkaueمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kaust durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kauest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchkaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchkauestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kaut durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kaue durchمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchkautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kauen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kauen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kaut durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kauet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchkautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchkauetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kauen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kauen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kaute durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kaute durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkauteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • durchkauteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kautest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kautest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • durchkautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kaute durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kaute durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchkauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kauten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kauten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkautenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • durchkautenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kautet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kautet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchkautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • durchkautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kauten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kauten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchkautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchkautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchzukauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzukauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzukauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzukauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • durchzukauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • durchzukauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • durchzukauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzukauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • durchzukauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

eine Sache im Kopf durchkauen

چیزی را در ذهن ورز دادن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها