فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رد شده

تأییدنشده

durchgefallen نوع واژه نامشخص

نوع واژه نامشخص

  • رد شدهرَد شُده(durchfallen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رفوزهرِفوزه(durchfallen)تأییدنشده

دستور زبانِ durchgefallen

نوع واژه نامشخص

مثال‌ها

die, die in der Prüfung durchgefallen sind

ردشدگان امتحانات

Dass er bei der Prüfung durchgefallen war, trieb ihn in die Verzweiflung.

شکست او درامتحان به او احساس نا امیدی را القا کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #11529013), mahdiye (fa #1053519), tatoeba.org
منابع و مجوزها