فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در رفتن

تأییدنشده

dar raftan

durchbrennen فعل

فعل

  • در رفتنdar raftanدَر رفتنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جیم شدنجیم شُدَنتأییدنشده
  • فرار کردنfarâr kardanفَرار کَردَن(to leave home)تأییدنشده

دستور زبانِ durchbrennen

فعل

تلفظ
[ˈdʊʁçˌbʁɛnən], [dʊʁçˈbʁɛnən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchgebranntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzubrennenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • durchbrennendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • durchgebranntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • durchzubrennendergerundive، participle، جداشدنی
  • brenn durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • brenne durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • brennt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • brenne durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • brenne durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrenneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchbrenneمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brennst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • brennest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrennstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchbrennestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brennt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • brenne durchمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchbrenntمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchbrenneمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brennen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • brennen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • brennt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • brennet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrenntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchbrennetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brennen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • brennen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brannte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • brennte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbrannteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchbrennteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • branntest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • brenntest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchbrenntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brannte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • brennte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchbrannteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchbrennteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brannten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • brennten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • durchbrenntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • branntet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • brenntet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchbrenntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brannten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • brennten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchbranntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchbrenntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchbrennendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • durchbranntجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchbrennمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchbrenneمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchbrenntمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchbrenneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • durchbrenneمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrennstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchbrennestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrenntمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • durchbrenneمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchbrenntمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchbrennetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchbrannteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • durchbrennteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • durchbrenntestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbrannteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • durchbrennteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchbranntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • durchbrenntenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • durchbrenntetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchbranntenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • durchbrenntenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchbranntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
منابع و ارجاع‌ها