فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به بیرون ریختن

تأییدنشده

diffundieren فعل

فعل

  • به بیرون ریختنبه بیرون ریختَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نفوذ کردننفوذ کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ diffundieren

فعل

تلفظ
[dɪfʊnˈdiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • diffundiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • diffundierendمعلوم، participle، حال
  • diffundiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • diffundierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • diffundiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • diffundiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • diffundiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • diffundiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • diffundierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • diffundierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • diffundiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • diffundiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • diffundiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • diffundieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • diffundierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • diffundierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • diffundiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • diffundiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • diffundierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • diffundierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • diffundiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • diffundiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • diffundiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • diffundiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • diffundiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • diffundiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها