فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ماندن

تأییدنشده

mândan[mɒːn̪.d̪æn]

dauern فعل

فعل

  • ماندنmândanماندَن[mɒːn̪.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • طول کشیدنtul kešidan[t̪ʰuːl̥ kʰʲæ.ʃiː.d̪æn](to endure, continue over time)(to last or expend (an amount of time))تأییدنشده

دستور زبانِ dauern

فعل

تلفظ
[ˈdaʊ̯ɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gedauertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • dauerndمعلوم، participle، حال
  • gedauertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • dauerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dauereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • daureمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dauertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • dauerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • dauereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • daureمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • dauereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • daureمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • dauerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • dauerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • dauertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • dauereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • daureمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • dauertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • dauertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • dauerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • dauerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • dauertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • dauertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • dauerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • dauerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • dauertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • dauertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • dauertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • dauertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • dauertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • dauertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • dauerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • daueretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • daurestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • dauretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Weder Freud noch Leid dauern ewig.

نه شادی نه غم تا ابد نمی‌پایند.

Die Dinge dauern üblicherweise länger, als man erwartet.

معمولا چیزها بیش از آنچه انتظار می‌رود طول می‌کشند.

Der Ball ist rund, und das Spiel dauert neunzig Minuten.

توپ گرد است، و بازی نود دقیقه طول می‌کشد.

Ein sibirischer Winter dauert 12 Monate - der Rest ist Sommer.

یک زمستان سیبری ۱۲ ماه طول می‌کشد، بقیه تابستان است.

Die beste Frage nützt nichts, wenn sie so lange dauert, dass keine Zeit zum Antworten bleibt.

بهترین سؤال اگر آنقدر طول بکشد که هیچ زمانی برای پاسخ نماند هیچ فایده‌ای ندارد.

Die Sanierung dieses historischen Gebäudes dauerte fünf Jahre.

مرمت این بنای تاریخی پنج سال طول کشید.

Die Belagerung dauerte nur drei Stunden.

محاصره فقط سه ساعت طول کشید.

Die Ewigkeit dauert lange, besonders gegen Ende.

ابدیت بسیار طولانی است، مخصوصا در آخر.

ترجمهٔ غیرمستقیم

das dauert eine Ewigkeit

چقدر طول می کشد

Begeisterung dauert nur einen Augenblick

لذت لحظه ای بیش نیست

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1919481), cojiluc (fa #6938570), tatoeba.org
  2. ۲: brauchinet (de #2812897), cojiluc (fa #9281884), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #9826388), cojiluc (fa #9854626), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #5200312), cojiluc (fa #8486655), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2973996), cojiluc (fa #13015890), tatoeba.org
  6. ۶: kutschektar (de #7427776), cojiluc (fa #7424579), tatoeba.org
  7. ۷: maaster (de #6171626), cojiluc (fa #10727936), tatoeba.org
  8. ۸: jerom (de #433605), cojiluc (fa #13122147), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها