آنجا
ânjâ[ʔɒːn.d͡ʒɒ́ː]
da
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
قید
- آنجا
حرف ربط
- زیرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چونکه
- چون
- برای اینکه
- برای
- ازآنجاییکه
- بدلیل
دستور زبانِ da
قید
- تلفظ
- [daː]
حرف ربط
- تلفظ
- [daː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Ich hatte Hunger, doch da war weder Obst noch Eis für mich.
من گرسنه بودم ولی هیچ میوه یا بستنیای برای من نبود.
۳da ist was dran
عیب داشتن
۴von da aus kann man nach X fahren
از آنجا میشود به فلان جا رفت
۵Tom war gestern nicht da.
تام دیروز آنجا نبود.
۶Oh, da ist ein Schmetterling!
اوه، آنجا یک پروانه هست.
۷da haben wir es
دیدی که شد