آنجا
ânjâ[ʔɒːn.d͡ʒɒ́ː]
da
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
قید
- آنجا
حرف ربط
- زیرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چونکه
- چون
- برای اینکه
- برای
- ازآنجاییکه
- بدلیل
دستور زبانِ da
قید
- تلفظ
- [daː]
حرف ربط
- تلفظ
- [daː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Ich höre Stimmen, wenn niemand da ist
وقتی تنهایم صداهایی میشنوم
۳ich bin da
من رسیدم
۴von hier nach da sausen
از اینجا به آنجا شتافتن
۵da ist was dran
تا نباید چیزکی
۶da es so heiss war
از بسکه هوا گرم بود
۷die Gegnerschaft hat da seinen Ursprung
مخالفت نیز از آنجا آب می خورد
۸Wäre mein Bruder da gewesen, hätte er gewusst, was zu tun gewesen wäre.
اگر برادر من آنجا بود، می دانست چه کار کند.
۹immerzu saß er da
بام تا شام می نشست
۱۰Sie haben gar nicht bemerkt, dass ich nicht da war.
آنها خبر نداشتند که من آنجا نیستم.
۱۱Da dieser Brief zu hastig geschrieben worden war, war er voller Fehler.
این نامه پر از اشتباه است زیرا بسیار با عجله نوشته شده است.