آنجا
ânjâ[ʔɒːn.d͡ʒɒ́ː]
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
قید
- آنجا
حرف ربط
- زیرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چونکه
- چون
- برای اینکه
- برای
- ازآنجاییکه
- بدلیل
دستور زبانِ da
قید
- تلفظ
- [daː]
حرف ربط
- تلفظ
- [daː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Der kleine Stern da ist der hellste.
آن ستارهٔ کوچک نورانیترین است.
۳Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
۴Ein Hund freut sich, dass man wieder da ist. Eine Katze ist sauer, dass man weg war.
سگ وقتی برمیگردید خوشحال میشود. گربه وقتی میروید خشمگین میشود.
۵Der Zauberer ist wieder da.
جادوگر دوباره اینجاست.
۶Gott ist überall, außer in Rom, denn da hat er seinen Statthalter.
خدا همه جاست، غیر از رم، زیرا آنجا یک فرماندار دارد.
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
۷Der Pfarrer erinnert sich nicht mehr an die Zeit, da er noch Küster war.
کشیش دیگر زمانی که هنوز هنرمند بود را به یاد نمیآورد.
۸Da steht eine Türkin mit Kopftuch.
آنجا یک زن ترک با روسری ایستاده است.
۹Ohne zu wissen, was ich tun sollte, stand ich schweigend da.
در حالی که نمیدانستم چه کار کنم، ساکت آنجا ایستادم.
۱۰Finden Sie es nicht seltsam, dass er nicht da ist?
به نظرتان عجیب نیست که او اینجا نیست؟