آنجا
ânjâ[ʔɒːn.d͡ʒɒ́ː]
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
قید
- آنجا
حرف ربط
- زیرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چونکه
- چون
- برای اینکه
- برای
- ازآنجاییکه
- بدلیل
دستور زبانِ da
قید
- تلفظ
- [daː]
حرف ربط
- تلفظ
- [daː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Da ist Staub auf dem Tisch.
روی میز گرد است.
۳Heimat ist nicht da, wo man geboren ist, sondern da, wo man satt wird.
وطن آنجا نیست که آدم به دنیا آمده است، بلکه آنجاست که آدم سیر میشود.
۴Wo Rauch ist, da ist auch Feuer.
هیچ دودی بی آتشی نیست.
۵Wir sind alle beide auf der Suche nach etwas, was nicht da ist.
ما هر دو در جستجوی چیزی هستیم که آنجا نیست.
۶Ich wittere da eine versteckte Absicht.
من یک نیت پنهان حس میکنم.
۷Da haben wir den Salat!
فقط همینو کم داشتیم!
۸Da ist Einer, der von allem den Preis und von nichts den Wert kennt.
او کسیست که قیمت هر چیز را میداند اما ارزش هیچ چیز را نمیداند.
۹Wer da sucht, der findet.
جوینده یابنده است.
۱۰Kannst du dir bitte die Hände abtrocknen? Da ist ein Handtuch.
آیا لطفا میتوانی دستهایت را خشک کنی؟ آنجا یک حوله است.
۱۱Wo die Angst ist, da ist der Weg.
هر جا ترس است، راه همانجاست.