فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قارت و قورت کردن

تأییدنشده

brummen فعل

فعل

  • قارت و قورت کردنقارت و قورت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زمزمه کردنzamzame kardanزَمزَمه کَردَن(hum)(to speak or make low, indistinguishable noise; to mumble)تأییدنشده

دستور زبانِ brummen

فعل

تلفظ
[ˈbʁʊmən]
همهٔ صورت‌ها
  • gebrummtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • brummendمعلوم، participle، حال
  • gebrummtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • brummمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brummمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brummeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brummeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • brummeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brummtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brummetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • brummteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brummteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brummtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brummtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brummteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brummteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • brummtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brummtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • brummtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brummtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brummtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brummtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

mir brummt der Kopf

سرم صدا می کند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها