فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غر و لند کردن

تأییدنشده

brummeln فعل

فعل

  • غر و لند کردنغُر و لُند کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غرغر کردنغُرغُر کَردَنتأییدنشده
  • ور زدنوِر زَدَنتأییدنشده
  • ژکیدنžakidanژَکیدَن[ʒæ.kʰʲiː.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ brummeln

فعل

تلفظ
[ˈbʁʊml̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • gebrummeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • brummelndمعلوم، participle، حال
  • gebrummeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • brummleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brummleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brummelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brummeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brummeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brummelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brummeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • brummeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brummleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brummeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brummeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • brummletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • brummelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brummelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brummeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brummeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brummelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brummelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • brummeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brummeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • brummeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brummeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brummeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brummeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • brummelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • brummeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

er brummelt vor sich hin

زیر لب می غرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها