فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برق زدن

تأییدنشده

blitzen فعل

فعل

  • برق زدنبَرق زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ blitzen

فعل

تلفظ
[ˈblɪt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geblitztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • blitzenمعلوم، مصدر، حال
  • blitzendمعلوم، participle، حال
  • geblitztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • blitzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blitzeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blitztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blitzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • blitzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blitztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blitzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blitztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • blitzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blitzenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • blitzenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • blitztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blitzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • blitzenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • blitzenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blitzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • blitzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blitztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • blitztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blitzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • blitzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • blitztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blitztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • blitztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • blitztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • blitztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blitztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wenn es nicht blitzt, kommt auch kein Donner.

اگر آذرخش نزند، تندر هم نمی‌آید.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5433483), cojiluc (fa #8137251), tatoeba.org
منابع و مجوزها