فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چشمک زدن

blinzeln فعل

فعل

  • چشمک زدنچِشمَک زَدَن(to close and reopen both eyes quickly)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پلک زدنpelk zadan[pʰélkʰʲ zæ.d̪æn](to close and reopen both eyes quickly)(blink)تأییدنشده
  • چشم بهم زدنچشم بِهَم زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ blinzeln

فعل

تلفظ
[ˈblɪnt͡sl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • geblinzeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • blinzelndمعلوم، participle، حال
  • geblinzeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • blinzleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blinzelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blinzeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blinzeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blinzleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • blinzelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • blinzeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • blinzeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blinzleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blinzelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blinzelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blinzlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blinzeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • blinzeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blinzleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blinzeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blinzeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • blinzletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • blinzelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • blinzelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blinzeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • blinzeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blinzelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • blinzelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • blinzeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blinzeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • blinzeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • blinzeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • blinzeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blinzeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wie viele Male blinzelt ein Mensch durchschnittlich pro Minute?

به طور میانگین هر شخص در دقیقه چند بار پلک میزند؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

er blinzelt

پلکش میپرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #11914814), mostafaakhlaghi (fa #2171129), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها