فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کور کردن

تأییدنشده

blenden فعل

فعل

  • کور کردنکور کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چشم را بستنچِشم را بَستنتأییدنشده

دستور زبانِ blenden

فعل

تلفظ
[ˈblɛndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geblendetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • blendendمعلوم، participle، حال
  • geblendetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • blendeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blendمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blendetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blendeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • blendeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blendestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blendestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • blendetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • blendeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blendetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blendetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • blendeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • blendeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blendetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • blendetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • blendeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • blendeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • blendetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blendetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • blendetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • blendetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • blendetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blendetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

der Reichtum blendet mich

این همه اموال مرا فریب میدهد

die Sonne blendet mich

آفتاب چشمم را می زند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها