فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از چیزی شک داشتن

تأییدنشده

bezweifeln فعل

فعل

  • از چیزی شک داشتناز چیزی شَک داشتَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به چیزی شک کردنبه چیزی شَک کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ bezweifeln

فعل

تلفظ
[bəˈt͡svaɪ̯fl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • bezweifeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bezweifelnمعلوم، مصدر، حال
  • bezweifelndمعلوم، participle، حال
  • bezweifeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bezweifleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bezweifelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bezweifeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bezweifeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bezweifleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bezweifelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bezweifeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bezweifeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bezweifelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bezweiflestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifelestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bezweifeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bezweifleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bezweifelnمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • bezweifelnمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bezweiflenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifelenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bezweifeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifeletمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bezweifelnمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bezweifelnمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bezweiflenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bezweifelenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bezweifelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bezweifelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bezweifeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bezweifeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bezweifelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bezweifelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bezweifeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bezweifeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bezweifeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bezweifeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bezweifeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bezweifeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Sobald ein Mensch den Sinn und Wert des Lebens bezweifelt, ist er krank.

همین که انسانی در معنا و ارزش زندگی تردید دارد، قوی است.

Ich bezweifle die Echtheit dieses Dokuments.

من در اصالت این اسناد تردید دارم.

Greise glauben alles, Männer bezweifeln alles, Junge wissen alles.

پیرمردان به همه چیز باور دارند، مردان به همه چیز شک دارند، جوانان همه چیز را می‌دانند.

Wenn du alles bezweifelst, bezweifle wenigstens auch deinen Zweifel.

اگر به هر چیز شک داری، حداقل به شک خود شک کن.

Ich bezweifle, dass unser neuer Chef schlimmer sein wird als unser alter.

شک دارم رییس جدیدمون از قبلیه بدتر باشه.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ich bezweifle, dass er Anwalt ist.

فکر می‌کنم که او وکیل است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1707113), cojiluc (fa #7289296), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1453098), cojiluc (fa #11151276), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1489278), cojiluc (fa #8166927), tatoeba.org
  4. ۴: BraveSentry (de #787646), cojiluc (fa #7497199), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #2298876), yashar (fa #1558776), tatoeba.org
  6. ۶: Sudajaengi (de #932333), bialynicki (fa #4461340), tatoeba.org
منابع و مجوزها