فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را لوث کردن

تأییدنشده

besudeln فعل

فعل

  • چیزی را لوث کردنچیزی را لوث کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خاکی کردن(to make dirty)تأییدنشده
  • لکهدار کردنتأییدنشده

دستور زبانِ besudeln

فعل

تلفظ
[bəˈzuːdl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • besudeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • besudelndمعلوم، participle، حال
  • besudeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • besudleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besudelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besudeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besudeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • besudleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besudelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besudeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besudeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besudleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besudelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besudelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besudlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besudeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • besudeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • besudleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • besudeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • besudeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • besudletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • besudelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • besudelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • besudeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • besudeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • besudelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • besudelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • besudeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • besudeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • besudeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • besudeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • besudeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • besudeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • besudelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • besudeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Tom darf den Schreibtisch nicht besudeln und beschmutzen.

تام حق ندارد میز تحریر را کثیف و آلوده کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: list (de #7053903), cojiluc (fa #8107823), tatoeba.org
منابع و مجوزها