فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پرتو زدن

partow zadan

bestrahlen فعل

فعل

  • پرتو زدنpartow zadan(to apply radiation other than visible light to (someone or something); to treat (food) with ionizing radiation to)(irradiate)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تشعشع کردنتَشَعشُع کَردَنتأییدنشده
  • پرتو افکندنپَرتو اَفکَندَنتأییدنشده

دستور زبانِ bestrahlen

فعل

تلفظ
[bəˈʃtʁaːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • bestrahltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bestrahlendمعلوم، participle، حال
  • bestrahltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bestrahlمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bestrahletمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bestrahleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bestrahleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bestrahlstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahlestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bestrahltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bestrahletمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bestrahleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bestrahltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bestrahletمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bestrahletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bestrahlteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bestrahleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bestrahlteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahletestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bestrahltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahletestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahlteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bestrahleteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bestrahlteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bestrahleteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bestrahltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bestrahletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bestrahltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bestrahletetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bestrahltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahletetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bestrahltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bestrahletenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bestrahltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bestrahletenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها