فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بهتر

besser
صفت

مثال با besser

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱Je eher, desto besser.

هر چه زودتر، بهتر .

صفت

  • بهتر(comparative of the adjectives good or well)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بختر(comparative of the adjectives good or well)تأییدنشده

دستور زبانِ besser

صفت

تلفظ
[ˈbɛsɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • besserصفت مطلق
  • bessererمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessereمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • besseresخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessereحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • besserenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessererمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • besserenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessererحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • besseremحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessererحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • besseremحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • besserenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • besseresحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • bessereحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • bessereمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bessereمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bessereخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • besserenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bessereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • bessereحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • besserenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • bessererمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • bessereمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • besseresصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • besserenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • besserenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • besserenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • besserenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • bessereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • besseresحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • besserenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲Ein alter Freund ist besser als zwei neue.

یک دوست قدیمی بهتر از دو دوست جدید است.

۳Borgen ist nicht viel besser als betteln.

قرض گرفتن چندان بهتر از گدایی نیست.

۴Vertrauen ist gut, Kontrolle ist besser!

اعتماد کردن خوب است، کنترل کردن بهتر است.

۵Das Halbe ist oft besser als das Ganze.

نصف اغلب بهتر از کل است.

۶Wer weiß, warum er lernt, lernt besser.

کسی که می‌داند که چرا یاد می‌گیرد، بهتر یاد می‌گیرد.

۷Geduld! Geduld! Es wird besser werden.

صبر! صبر! وضع بهتر خواهد شد.

۸Besser sterben, als in Schande leben.

مردن بهتر از در ننگ زیستن است.

۹Kein Zeuge ist besser als die eigenen Augen.

هیچ شاهدی بهتر از چشمهای خود نیست.

۱۰Die Vernunft ist grausam, das Herz ist besser.

عقل بی‌رحم است، قلب بهتر است.

۱۱Einmal sehen ist besser als dreimal hören.

یکبار دیدن از سه بار شنیدن بهتر است.

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: MUIRIEL (de #1142), reto (fa #3588946), Tatoeba
  2. ۲: Esperantostern (de #1394674), cojiluc (fa #7775417), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #2591020), cojiluc (fa #13085049), Tatoeba
  4. ۴: Esperantostern (de #1249366), cojiluc (fa #11987959), Tatoeba
  5. ۵: Esperantostern (de #2139790), cojiluc (fa #10552037), Tatoeba
  6. ۶: al_ex_an_der (de #1253844), cojiluc (fa #7496272), Tatoeba
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #3248226), cojiluc (fa #9870831), Tatoeba
  8. ۸: Esperantostern (de #5105674), cojiluc (fa #7078446), Tatoeba
  9. ۹: Esperantostern (de #4952671), cojiluc (fa #6944012), Tatoeba
  10. ۱۰: Esperantostern (de #2461026), cojiluc (fa #7724302), Tatoeba
  11. ۱۱: Esperantostern (de #1919485), cojiluc (fa #8224380), Tatoeba
منابع و مجوزها