فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مسکون کردن

تأییدنشده

besiedeln فعل

فعل

  • مسکون کردنمَسکون کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آباد کردنآباد کَردَنتأییدنشده
  • استعمار کردنeste'mâr kardanتأییدنشده
  • سکناگزیدن(to live in)تأییدنشده
  • مستعمره کردنتأییدنشده

دستور زبانِ besiedeln

فعل

تلفظ
[bəˈziːdl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • besiedeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • besiedelndمعلوم، participle، حال
  • besiedeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • besiedleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besiedelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besiedeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besiedeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • besiedleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besiedelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besiedeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • besiedeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besiedleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besiedelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • besiedelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besiedlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • besiedeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • besiedeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • besiedleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • besiedeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • besiedeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • besiedletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • besiedelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • besiedelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • besiedeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • besiedeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • besiedelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • besiedelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • besiedeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • besiedeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • besiedeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • besiedeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • besiedeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • besiedeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها