فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خر رنگ کردن

تأییدنشده

beschummeln فعل

فعل

  • خر رنگ کردنخَر رَنگ کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گول زدنgul zadanگول زَدَن[ɡ̥uːl̥ zæ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ beschummeln

فعل

تلفظ
[bəˈʃʊml̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • beschummeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beschummelndمعلوم، participle، حال
  • beschummeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beschummleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschummelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschummeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschummeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beschummleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beschummelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beschummeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beschummeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschummleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschummelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschummelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschummlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschummeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beschummeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beschummleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beschummeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beschummeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beschummletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beschummelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beschummelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beschummeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beschummeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beschummelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beschummelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beschummeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beschummeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beschummeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beschummeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beschummeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beschummeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها