فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فراهم کردن

تأییدنشده

farâham kardan[fæ.ɹɒː.ɦæm kʰʲæɹ.d̪æn]

beschaffen فعل

فعل

  • فراهم کردنfarâham kardan[fæ.ɹɒː.ɦæm kʰʲæɹ.d̪æn](erwerben, kaufen, sich schenken lassen, von irgendwo holen, auch unter gewissen Schwierigkeiten)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تهیه کردنtahiyye kardanتَهیِه کَردَن[t̪ʰæ.ɦi.jé kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

نوع واژه نامشخص

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • حاصل کردنحاصِل کَردَنتأییدنشده
  • فراهم آوردنفَراهَم آوَردَنتأییدنشده
  • مهیا کردنمُهَیا کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ beschaffen

فعل

تلفظ
[bəˈʃafn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beschafftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beschaffenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffeneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beschaffenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beschaffenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beschaffenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beschaffeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beschaffeneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffeneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beschaffenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beschaffenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffeneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • beschaffenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beschaffenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beschaffenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beschaffendمعلوم، participle، حال
  • beschafftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beschaffمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschaffeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschafftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beschaffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beschaffeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschaffstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beschaffestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beschafftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beschaffeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beschafftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beschaffetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beschaffteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beschaffteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beschafftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beschafftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beschaffteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beschaffteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beschafftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beschafftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beschafftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beschafftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beschafftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beschafftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

نوع واژه نامشخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها