فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تماشا کردن

تأییدنشده

tamâšâ kardan[t̪ʰæ.mɒː.ʃɒː kʰʲæɹ.d̪æn]

beobachten فعل

فعل

  • تماشا کردنtamâšâ kardanتَماشا کَردَن[t̪ʰæ.mɒː.ʃɒː kʰʲæɹ.d̪æn](to observe)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مشاهده کردنmošâhede kardanمُشاهِده کَردَن(to notice, to watch)تأییدنشده
  • نپاهیدن(to notice, to watch)تأییدنشده
  • نگاه کردنnegâh kardanنِگاه کَردَن[ne.ɡɒ́ːʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn](to observe)تأییدنشده
  • پاسیدن(to notice, to watch)تأییدنشده
  • پاییدنpâyidanپاییدَن[pʰɒː.jiː.d̪æn][pʰɒː.ʔiː.d̪æn](to observe)تأییدنشده

دستور زبانِ beobachten

فعل

تلفظ
[bəˈʔoːbaxtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beobachtetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beobachtenمعلوم، مصدر، حال
  • beobachtendمعلوم، participle، حال
  • beobachtetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beobachteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beobachtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beobachtetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beobachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beobachteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beobachtestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beobachtestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beobachtetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beobachteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beobachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • beobachtenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beobachtetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beobachtetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beobachtenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beobachtenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beobachteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beobachteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beobachtetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beobachtetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beobachteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beobachteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beobachtetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beobachtetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beobachtetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beobachtetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beobachtetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beobachtetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Beobachte die Mutter und heirate die Tochter.

مادر را نظاره کن و با دختر ازدواج کن.

Vögel zu beobachten ist ein schöner Zeitvertreib.

نگاه کردن به پرندگان یک سرگرمی زیباست.

Beobachte das Schwimmen der Fische im Wasser, und du wirst den Flug der Vögel in der Luft begreifen.

شنای ماهیان را در آب نظاره کن، و آنگاه تو پرواز پرندگان در هوا را درک خواهی کرد.

Die ganze Welt beobachtet uns.

همهٔ دنیا ما را نظاره می‌کنند.

Die Katze beobachtet den Hund.

گربه سگ را زیر نظر دارد.

Ich fühle mich beobachtet

فکر میکنم من را زیر نظر دارند

mit 1 Auge schläft er, mit dem anderen beobachtet er

یک چشم خواب یک چشم بیدار

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5379959), cojiluc (fa #7632383), tatoeba.org
  2. ۲: Sudajaengi (de #920304), cojiluc (fa #9966354), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #6307998), cojiluc (fa #13119412), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1584310), cojiluc (fa #6978657), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1452246), cojiluc (fa #6978655), tatoeba.org
  6. ۶: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها