فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اطلاع دادن

تأییدنشده

benachrichtigen فعل

فعل

  • اطلاع دادناِطلاع دادَن(to communicate knowledge to another/others (transitive))تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آگاه کردن(to communicate knowledge to another/others (transitive))تأییدنشده
  • ابلاغ کردناِبلاغ کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ benachrichtigen

فعل

تلفظ
[bəˈnaːxˌʁɪçtɪɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • benachrichtigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • benachrichtigenمعلوم، مصدر، حال
  • benachrichtigendمعلوم، participle، حال
  • benachrichtigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • benachrichtigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • benachrichtigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • benachrichtigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • benachrichtigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • benachrichtigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • benachrichtigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • benachrichtigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • benachrichtigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • benachrichtigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • benachrichtigenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • benachrichtigenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • benachrichtigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • benachrichtigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • benachrichtigenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • benachrichtigenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • benachrichtigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • benachrichtigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • benachrichtigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • benachrichtigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • benachrichtigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • benachrichtigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • benachrichtigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • benachrichtigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • benachrichtigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • benachrichtigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • benachrichtigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • benachrichtigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wir müssen die Polizei benachrichtigen.

ما باید پلیس را مطلع کنیم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #2351730), cojiluc (fa #6971248), tatoeba.org
منابع و مجوزها