فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دقت کردن

تأییدنشده

bemerken فعل

فعل

  • دقت کردندِقَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ملتفت کردنمُلتَفِت کَردَنتأییدنشده
  • متوجه شدنمُتَوَجه شُدَن(''(now rare in English)'' to remark upon)(to become aware of)تأییدنشده
  • ملاحظه کردنمُلاحِظه کَردَن(to become aware of)تأییدنشده

دستور زبانِ bemerken

فعل

تلفظ
[bəˈmɛʁkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • bemerktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bemerkendمعلوم، participle، حال
  • bemerktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bemerkمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bemerkeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bemerktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bemerkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bemerkeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bemerkstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bemerkestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bemerktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bemerkeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bemerktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bemerketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bemerkteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bemerkteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bemerktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bemerktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bemerkteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bemerkteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bemerktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bemerktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bemerktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bemerktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bemerktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bemerktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Es ist ebenso leicht, sich selbst zu täuschen, ohne es zu merken, wie es schwer ist, die andern zu täuschen, ohne dass sie es bemerken.

همانگونه که فریفتن دیگران بدون آنکه متوجه شوند سخت است، فریفتن خود بدون متوجه شدن آسان است.

Wer eine Kerze sucht, bemerkt nicht die Sonne.

کسی که شمع می‌جوید، به خورشید توجه نمی‌کند.

Haben Sie bemerkt, das Ihr Herz manchmal unregelmäßig schlägt?

آیا توجه کرده‌اید که قلب‌تان گاهی نامنظم می‌زند؟

Plötzlich bemerkte der Prinz, dass sein Leibwächter nicht mehr an seiner Seite war.

شاهزاده ناگهان متوجه شد که محافظش دیگر طرف او نبود.

Je mehr wir lernen, desto mehr bemerken wir unser eigenes Unwissen.

هرچه بیشتر یاد می‌گیریم، به همان اندازه به نادانی خود بیشتر واقف می‌شویم.

Ich habe Toms Ankunft nicht bemerkt.

من متوجه ورود تام نشدم.

Ich habe es nicht bemerkt.

بهش توجه نکردم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Höflich tat Tom so, als bemerke er nicht, dass Maria geweint hatte.

تام مودبانه تظاهر کرد که متوجه گریه کردن مری نشده است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

als er mein Schweigen bemerkte

وقتی تو لب رفتن مرا می بیند

Ich habe es nicht bemerkt.

آن را ملاحظه نکردم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2558273), cojiluc (fa #12691794), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1128236), cojiluc (fa #7860712), tatoeba.org
  3. ۳: Manfredo (de #3242144), cojiluc (fa #9868498), tatoeba.org
  4. ۴: al_ex_an_der (de #1228240), cojiluc (fa #10066374), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #913965), cojiluc (fa #7548295), tatoeba.org
  6. ۶: list (de #5969516), cojiluc (fa #7899034), tatoeba.org
  7. ۷: Tamy (de #2235022), sinakd (fa #9867154), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #2659933), AsliAbbasi (fa #2025564), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: Tamy (de #2235022), sinakd (fa #9867157), tatoeba.org
منابع و مجوزها