رفتن به محتواچیزی را به کسی تحویل دادن
تأییدنشده
beliefern فعل
فعل
- چیزی را به کسی تحویل دادنچیزی را به کِسی تَحویل دادَنتأییدنشده
دستور زبانِ beliefern
فعل
- تلفظ
- [bəˈliːfɐn]
همهٔ صورتها
- beliefertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- belieferndمعلوم، participle، حال
- beliefertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- belieferمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- beliefereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- beliefreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- beliefertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- belieferمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- beliefereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- beliefreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- beliefereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- beliefreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- belieferstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- belieferstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- beliefertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- beliefereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- beliefreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- beliefertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- beliefertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- belieferteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- belieferteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- beliefertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- beliefertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- belieferteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- belieferteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- beliefertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- beliefertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- beliefertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- beliefertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- beliefertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- beliefertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- belieferestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- belieferetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- beliefrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- beliefretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها