فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را به کسی تحویل دادن

تأییدنشده

beliefern فعل

فعل

  • چیزی را به کسی تحویل دادنچیزی را به کِسی تَحویل دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ beliefern

فعل

تلفظ
[bəˈliːfɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • beliefertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • belieferndمعلوم، participle، حال
  • beliefertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • belieferمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beliefereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beliefreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beliefertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belieferمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beliefereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beliefreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beliefereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beliefreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belieferstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belieferstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beliefertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beliefereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beliefreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beliefertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beliefertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • belieferteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • belieferteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beliefertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beliefertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belieferteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • belieferteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beliefertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beliefertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beliefertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beliefertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beliefertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beliefertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • belieferestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • belieferetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • beliefrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • beliefretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها