فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نور دادن به

تأییدنشده

belichten فعل

فعل

  • نور دادن بهنور دادَن بهتأییدنشده

دستور زبانِ belichten

فعل

تلفظ
[bəˈlɪçtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • belichtetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • belichtenمعلوم، مصدر، حال
  • belichtendمعلوم، participle، حال
  • belichtetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • belichteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belichtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belichtetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belichteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • belichteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belichtestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belichtestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belichtetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • belichteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • belichtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • belichtenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • belichtetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belichtetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • belichtenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • belichtenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • belichteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • belichteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belichtetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • belichtetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belichteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • belichteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • belichtetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • belichtetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • belichtetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • belichtetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • belichtetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • belichtetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها