رفتن به محتوااحیاء کردن
تأییدنشده
beleben فعل
فعل
- احیاء کردناِحیاء کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تقویت کردنtaqviyat kardanتَقویَت کَردَن(To impart vigor, strength, or vitality to)تأییدنشده
دستور زبانِ beleben
فعل
- تلفظ
- [bəˈleːbn̩]
همهٔ صورتها
- belebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- belebendمعلوم، participle، حال
- belebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- belebمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- belebeمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- belebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- belebeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- belebeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- belebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- belebestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- belebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- belebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- belebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- belebetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- belebteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- belebteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- belebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- belebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- belebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- belebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- belebtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- belebtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- belebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- belebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- belebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- belebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
مثالها
du musst uns neu beleben
حالمان کن
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها