فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

احیاء کردن

تأییدنشده

beleben فعل

فعل

  • احیاء کردناِحیاء کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تقویت کردنtaqviyat kardanتَقویَت کَردَن(To impart vigor, strength, or vitality to)تأییدنشده

دستور زبانِ beleben

فعل

تلفظ
[bəˈleːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • belebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • belebendمعلوم، participle، حال
  • belebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • belebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • belebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • belebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • belebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • belebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • belebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • belebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • belebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • belebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • belebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • belebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • belebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • belebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • belebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

du musst uns neu beleben

حالمان کن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها