فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بار کردن

تأییدنشده

beladen نوع واژه نامشخص

نوع واژه نامشخص

  • بار کردنبار کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • باربندی کردنباربَندی کَردَنتأییدنشده
  • بارگیری کردنبارگیری کَردَنتأییدنشده

صفت

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آکنده(carrying, or charged or loaded up with (usually something negative))تأییدنشده

دستور زبانِ beladen

صفت

تلفظ
[bəˈlaːdn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beladenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladeneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beladenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beladenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beladenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • beladeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • beladeneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladeneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beladenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • beladenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • beladenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beladeneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beladenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • beladenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beladenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • beladenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • beladenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • beladendمعلوم، participle، حال
  • beladمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beladeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beladetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beladeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beladeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beladestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beladetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beludمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • belüdeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • belüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • belüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beludenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • belüdenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • belüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • belüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

نوع واژه نامشخص

مثال‌ها

seinen Esel beladen

الاغ خودرا پالان کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها