فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آشکار کردن

تأییدنشده

âškâr kardan

bekunden فعل

فعل

  • آشکار کردنâškâr kardanآشکار کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نشان دادنnešân dâdanنِشان دادَن[ne.ʃɒːn d̪ɒː.d̪æn](to show or demonstrate clearly)تأییدنشده

دستور زبانِ bekunden

فعل

تلفظ
[bəˈkʊndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • bekundetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bekundenمعلوم، مصدر، حال
  • bekundendمعلوم، participle، حال
  • bekundetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bekundeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekundمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekundetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekundeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bekundeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bekundestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekundestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bekundetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bekundeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bekundenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • bekundenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bekundetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekundetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bekundenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bekundenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bekundeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bekundeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bekundetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bekundetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bekundeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bekundeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bekundetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bekundetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bekundetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bekundetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bekundetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bekundetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها