فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اقرار کردن

تأییدنشده

bekennen فعل

فعل

  • اقرار کردناِقرار کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اعتراف کردنe'terâf kardanاِعتِراف کَردَنتأییدنشده
  • مقر شدنمُقِر شُدَنتأییدنشده
  • خستو شدن(to admit to the truth)تأییدنشده

دستور زبانِ bekennen

فعل

تلفظ
[bəˈkɛnən]
همهٔ صورت‌ها
  • bekanntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bekennenمعلوم، مصدر، حال
  • bekennendمعلوم، participle، حال
  • bekennمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekenneمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekenntمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekenneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bekenneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bekennstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekennestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bekenntمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bekenneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bekennenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • bekennenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bekenntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekennetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bekennenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bekennenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bekannteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bekennteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bekanntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bekenntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bekannteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bekennteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bekanntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bekenntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bekanntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bekenntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bekanntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bekenntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bekanntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • mich bekenneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، reflexive، مفرد، subordinate clause
  • mich bekenneمعلوم، اول‌شخص، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sich bekenneمعلوم، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Zuckerbrot und die Peitsche sind bekannte Motivationsmittel.

نان شیرین و شلاق ابزارهای انگیزه‌بخش شناخته شده هستند.

er bekannte sich nicht schuldig

او اقرار به جرم نکرد

eine allgemein bekannte Bande

باند معلوم الحال

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Dejo (de #3044494), cojiluc (fa #7995643), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها