فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیوستن

تأییدنشده

peyvastan[pʰej.væs.t̪ʰæn]

beitreten فعل

فعل

  • پیوستنpeyvastanپِیوَستَن[pʰej.væs.t̪ʰæn](to become a member of)تأییدنشده

دستور زبانِ beitreten

فعل

تلفظ
[ˈbaɪ̯ˌtʁeːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beigetretenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beitretenمعلوم، مصدر، حال
  • beizutretenمعلوم، extended، مصدر
  • beitretendمعلوم، participle، حال
  • beigetretenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beizutretendergerundive، participle
  • tritt beiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tretet beiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • trete beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • trete beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beitreteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • beitreteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • trittst beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tretest beiمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beitrittstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beitretestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tritt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • trete beiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beitrittمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beitreteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • treten beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • treten beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beitretenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • beitretenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tretet beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tretet beiمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beitretetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • beitretetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treten beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • treten beiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beitretenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beitretenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • trat beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • träte beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beitratمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • beiträteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tratest beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tratst beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • trätest beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beitratestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beitratstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beiträtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trat beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • träte beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beitratمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beiträteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • traten beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • träten beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beitratenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • beiträtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tratet beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • trätet beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beitratetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • beiträtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • traten beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • träten beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beitratenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beiträtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beizutretendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • beizutretendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizutretendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • beizutretendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • beizutretendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • beizutretendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizutretendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizutretendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizutretendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • beizutretendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • beizutretendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizutretendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizutretendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizutretendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها