فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دربر داشتن

beinhalten فعل

فعل

  • دربر داشتندَربَر داشتَن(zum Inhalt haben, enthalten, umfassen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شامل بودن(zum Inhalt haben, enthalten, umfassen)تأییدنشده
  • احاطه کردناِحاطه کَردَنتأییدنشده
  • چیزی را در بر گرفتنچیزی را دَر بَر گِرِفتَنتأییدنشده
  • مشمول کردنمَشمول کَردَنتأییدنشده
  • انضماماِنضِمام(include as a part or ingredient)تأییدنشده

دستور زبانِ beinhalten

فعل

تلفظ
[bəˈʔɪnˌhaltn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beinhaltetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beinhaltendمعلوم، participle، حال
  • beinhaltetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beinhaltetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beinhalteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beinhalteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beinhalteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beinhaltetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beinhaltetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beinhaltetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beinhaltetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها