فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آمیزش کردن

تأییدنشده

beimischen فعل

فعل

  • آمیزش کردنآمیزِش کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ beimischen

فعل

تلفظ
[ˈbaɪ̯ˌmɪʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beigemischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beizumischenمعلوم، extended، مصدر
  • beimischendمعلوم، participle، حال
  • beigemischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beizumischendergerundive، participle
  • beizumischendegerundive، participle
  • misch beiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mische beiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mischt beiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mische beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • mische beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beimischeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • beimischeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mischst beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mischest beiمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beimischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beimischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beimischestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • mische beiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beimischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beimischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • mischen beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • mischen beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mischet beiمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beimischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • beimischetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mischen beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • mischen beiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • mischte beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • mischte beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beimischteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • beimischteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mischtest beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • mischtest beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beimischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • beimischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mischte beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • mischte beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beimischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beimischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • mischten beiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • mischten beiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beimischtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • beimischtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mischtet beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • mischtet beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beimischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • beimischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mischten beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • mischten beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beimischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beimischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beizumischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizumischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizumischendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizumischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • beizumischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • beizumischendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • beizumischendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizumischendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • beizumischendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها