رفتن به محتواآمیزش کردن
تأییدنشده
beimischen فعل
فعل
- آمیزش کردنآمیزِش کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ beimischen
فعل
- تلفظ
- [ˈbaɪ̯ˌmɪʃn̩]
همهٔ صورتها
- beigemischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- beizumischenمعلوم، extended، مصدر
- beimischendمعلوم، participle، حال
- beigemischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- beizumischendergerundive، participle
- beizumischendegerundive، participle
- misch beiمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- mische beiمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- mischt beiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- mische beiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- mische beiمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- beimischeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- beimischeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- mischst beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- mischest beiمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- beimischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- beimischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- beimischestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- mische beiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- beimischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- beimischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- mischen beiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- mischen beiمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- mischt beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- mischet beiمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- beimischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- beimischetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- mischen beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- mischen beiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- mischte beiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- mischte beiمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- beimischteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- beimischteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- mischtest beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- mischtest beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- beimischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- beimischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- mischte beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- mischte beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- beimischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- beimischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- mischten beiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- mischten beiمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- beimischtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- beimischtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- mischtet beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- mischtet beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- beimischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- beimischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- mischten beiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- mischten beiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- beimischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- beimischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- beizumischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- beizumischendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- beizumischendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- beizumischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- beizumischendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- beizumischendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- beizumischendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- beizumischendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- beizumischendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها